• درباره ما
  • تماس با ما
  • ارسال خبر
  • فید خوان
    • خانه
    • اجتماعی
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • ورزشی
    • طنز
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : شنبه 19 دی 1394 | کد خبر : 2702
  • تقسیم زندگی؛ هدیه دانش‌آموز عجب‌شیری به ۴ نفر

    خانواده امیرحسین حداد نوجوان ۱۲ ساله بر اثر مرگ مغزی اعضای بدنش را به چهار نفر نیازمند اهدا و با این کارخداپسندانه خود در یادها ماند.

    به گزارش خبرگزاری فارس از عجب‌شیر، جواب پزشکان روشن است؛ احتمال بازگشت وجود ندارد. روی تخت دراز کشیده و با انواع دستگاه‌های پزشکی زنده است. دستگاه‌ها قفسه‌سینه‌اش را از هوا پر و خالی می‌کنند. داروها مرتب به سرمش تزریق می‌شود ولی خبری از بهبود نیست. لحظه‌ای توقف یعنی مرگ‌مطلق. همین حالا هم از نظر پزشکی، مرگ، نام مناسبی برای این حالت است. می‌گویند «مرگ‌مغزی».

    مرگ‌ مغزی، حالتی است که در آن خون‌رسانی به مغز متوقف شده و اکسیژن به آن نمی‌رسد؛ در نتیجه مغز دچار تخریب غیرقابل‌برگشت می‌شود. با این حال اعضای دیگر ازجمله قلب، کبد و کلیه‌ها هنوز کار می‌کنند؛ اما کار کردن آنها خیلی طول نمی‌کشد. چند روز بعد از مرگ‌مغزی دیگر ارگان‌های بدن نیز از کار خواهند افتاد؛ فقط یک راه برای ادامه‌حیات قلب، کلیه، ریه و دیگر اعضای بیمار مرگ‌مغزی وجود دارد؛ اهدا!

    از زمانی که در تاریخ پزشکی، عضوی از انسان با موفقیت به دیگری پیوند زده‌شد، قریب به دو قرن می‌گذرد. ‌سال ۱۸۲۳ میلادی، نخستین‌بار و در آلمان پیوند بافت پوست از بدن فردی بر محل دیگری از بدن خودش، با موفقیت انجام شد. از آن زمان تا امروز، با پیشرفت دانش‌پزشکی، از سلول‌های تخمک گرفته تا قلب، کلیه و بیشتر بافت‌های داخلی بدن، قابلیت تعویض و پیوند دارند.

    امروز کار تا آن‌جا پیش رفته که در ایتالیا پزشکی، ادعای امکان‌پذیر بودن پیوند سر را مطرح کرده است! ایده‌ای جنجالی که هرچند بسیاری از متخصصان فعلا آن را در حد یک شوخی می‌پندارند، با این حال از افق پیش‌روی بشر در سال‌های آینده خبر می‌دهد.

    پیوند اعضا در ایران سابقه‌ای چهل‌ و چندساله دارد و در حالی‌ که از ۱۳ ‌سال پیش مفهوم پیوند اعضا با تصویب قانون اهدای عضو ساماندهی جدی پیدا کرده و تلاش‌های زیادی برای فرهنگ‌سازی این عمل انسان‌دوستانه صورت گرفته است، اما آمار اهدای عضو نسبت به شمار افرادی که دچار مرگ‌ مغزی می‌شوند، بسیار پایین است. فقدان فرهنگ اهدای عضو، تشخیص دیرهنگام مرگ‌مغزی و نبود امکانات تخصصی و بیمارستان‌های مجهز پیوند اعضا، از چالش‌های این حوزه به‌شمار می‌رود.

    قلب دانش‌آموز عجب‌شیری بعد از مرگ می‌تپد

    دهم آذر ماه سال‌جاری خبر اهدای عضو پسر بچه ۱۲ ساله عجب‌شیری در خبرگزاری‌های کشور و محافل این شهرستان منتشر شد که این کار انسان دوستانه برای نخستین بار در این شهرستان اتفاق که مردم با حساسیت خاصی این خبر را دنبال می‌کردند تا با خانواده این نوجوان ۱۲ ساله آشنا شوند.

    خانواده امیرحسین حداد نوجوان ۱۲ ساله بر اثر مرگ مغزی اعضای بدنش را به چهار نفر نیازمند اهدا و با این کار خداپسندانه خود در یادها ماند.

    امروز چهلمین روز پرکشیدن این نوجوان معصوم و پاک است برای تهیه این گزارش به خانه آنان رفتم تا پای صحبت این خانواده بنشینم، اما وقتی به فداکاری این خانواده فکر می‌کردم بزرگی کار آنان باعث اضطراب من می‌شد.

    وقتی عکس این خانواده ۴ نفره که حالا به ۳ نفر و یک قاب عکس با روبان مشکی تبدیل شده بود نگاه می‌کردم ناخواسته چشمانم پر از اشک می‌شد.

    با هماهنگی یکی از دوستان در یک عصر سرد زمستانی راهی منزل خانواده مرحوم حداد شدم. در بدو ورود به کوچه بنرهای تسلیت نظرم را به خود جلب کرد که پس از گذشت چندین روز باز هم بر سر در این خانه نصب شده بودند.

    پدر امیرحسین با خونسردی تمام به استقبالم آمد خیلی خودم را کنترل کردم تا در ابتدا با اشک وارد منزل نشوم وارد منزل شدم در حین ورود پدر امیرحسین موضوعی را گفت که باعث خوشحالیم شد و این موضوع این بود که مادر یکی از گیرندگان عضو مهمانمان است.

    مادر دختر ۲۲ ساله تبریزی با هیجان خاصی فقط خدا را شکر می‌کرد و می‌گفت «از خدا سپاسگزارم که بوسیله این خانواده دخترم جان دوباره‌ای گرفت». مادر این دختر با چشمانی نمناک از وضع رو به بهبود دخترش سخن می‌گفت و تشکر از خانواده حداد را بین کلمه‌های خود به زبان می‌آورد.

    مقصود حداد پدر امیرحسین از روز حادثه چنین گفت: چهارم آذر ماه بود که امیر حسین و دوستش از مدرسه به سمت خانه باز می‌گشتند. مدرسه امیرحسین در شهرکی که در آن ساکن هستیم قرار دارد. ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه بود که همراه دوستش در حال گذر از خیابان وقتی پول دوستش روی زمین می‌افتد صبر می‌کند تا او پولش را بردارد ولی به محض اینکه یک پایش را از پیاده رو به داخل خیابان می‌گذارد، خودرو یکی از همسایگان که سرعت زیادی داشته از کنارش عبور می‌کند و امیرحسین پس از برخورد به آیینه خودرو، به سمت حاشیه خیابان پرتاب می‌شود و سرش به گوشه جدول اصابت می‌کند.

    وقتی به من زنگ زدند که به بیمارستان بروم علت را بیماری همسرم اعلام کردند ولی وقتی وارد بیمارستان شدم دیدم امیرحسین را در اتاقی برده‌اند که هیچ امیدی به بازگشتش نیست.

    پزشکان اعلام کردند در وضعیت مناسبی به سر نمی‌برد و باید به بیمارستانی در تبریز منتقل شود. در آنجا او را در بخش مراقبت‌های ویژه بستری کردند و در طول یک هفته، چند مرتبه اوضاعش وخیم و دوباره بهتر شد تا اینکه پزشکان اعلام کردند که دیگر هیچ امیدی به زنده ماندن امیرحسین نیست.

    مقصود حداد ادامه داد: پزشکان بیمارستان پیشنهاد دادند به اهدای اعضای بدن امیرحسین رضایت دهیم تا فرزندان دیگری به کانون خانواده‌شان باز گردند، اما من و همسرم حاضر به انجام چنین کاری نشدیم. او فرزند دوم ما بود و ۱۲ سال بیشتر نداشت. تصمیم بسیار سختی برعهده من و مادرش گذاشته شده بود و نمی‌توانستیم جای خالی تنها پسرمان را طاقت بیاوریم.

    به یاد روزهایی افتاده بودم که کنارم می‌نشست و به دستانم خیره می‌شد تا ببیند وسائلی را که نیاز به تعمیر داشتند چگونه درست می‌کنم و همین کافی بود تا به ذهن بسپارد و دفعه بعد خودش وسائلی را که خراب شده بود تعمیر می‌کرد. در این چند سال تمام خرابی‌های شیرآلات خانه‌مان را امیرحسین تعمیر می‌کرد.

    پسرم عاشورای سال ۱۳۸۴ به دنیا آمد برای همین نامش را امیر حسین گذاشتیم. هر چه بزرگ‌تر شد به شنیدن داستان زندگی ائمه(ع)، علاقه بسیاری نشان داد و از اینکه پدرش او را با خود به مراسم شبیه‌خوانی و عزاداری می‌برد استقبال می‌کرد.

    از چند روز مانده به ماه محرم بی‌قرار این می‌شد که طبل و دهلش را به دست بگیرد و در مراسم عزاداری امام حسین(ع) شرکت کند و امسال می‌گفت «دیگر بزرگ شده‌ام و باید طبل بزرگ‌تری بخرم تا در هیئت حسینی دوستانم مسخره‌ام نکنند».

    اعظم عظیم‌نیا مادر امیرحسین گفت: این روزها که خانه، جای خالی‌اش را فریاد می‌زند به یاد ماه محرمی که گذشت می‌افتم و او را در لباس مشکی و در حال شستن ظرف‌های هیئت می‌بینم.

    وی ادامه داد: یک روزی در خانه برنامه‌های تلویزیونی مرتبط با اهدای عضو را می‌دیدم که به من ‌گفت دوست دارم مانند این افراد بمیرم و بعد از مرگم عده‌ای به زندگی برگردند، اما هیچ وقت باورم نمی‌شد زمان وداع من با او به این زودی فرا برسد و این حرفش روز قبل از اهدای عضو به یادم آمد و باعث شد با خود بگویم امیر حسین راضی بود پس من چکاره هستم.

    عظیم‌نیا گفت: ماه محرم به دنیا‌ آمده بود و در ماه عزاداری سید و سالار شهیدان هم از دنیا رفت و در روز اربعین سرور و سالار شهیدان جنازه با حضور خیل جمعیت تشییع شد، اما با بخشیدن قلب، کــــبد و کلیه‌هایش برای همیشه خاطره‌ساز شد.

    مادر دلسوخته در حالی که اشک از چشمانش در حال سرازیر شدن بود، گفت: امیرحسین پسر بازیگوش و در عین حال باهوشی بود برای همین هیچ کدام از همسایه‌ها، اقوام و آشنایان از او گلایه نمی‌کردند.

    وقتی از ریحانه خواهر امیرحسین پرسیدم در این چند مدتی که امیرحسین نبود چی‌کار کردی گفت: خیلی دلم برای داداشم تنگ شده است اگر روزی برادرم را ببینم بغلش می‌کنم و می‌گویم که دوستش دارم.

    ریحانه از دعواهای برادرانه و خواهرانه‌اش می‌گفت و ادامه داد: خیلی باهم دعوا می‌کردیم ولی امیرحسین خیلی برادر مهربونی برام بود نمی‌تونم نبودنش رو تحمل کنم.

    مادر امیرحسین در جواب سئوالم که پرسیدم آیا امیرحسین در این مدت به خوابتان آمده است، گفت: یک روز دلم خیلی برایش تنگ شده بود سر نماز از خدا خواستم که امیرحسین را دوباره ببینم که آن شب به خوابم آمد و در خواب دیدم که سرش را بر زانویم گذاشته و خوابیده است.

    گزارش فارس حاکی است، در اقدامی بزرگ و ماندگار، دانش‌آموز کلاس چهارم دبستان شهید مطهری، شهرستان عجب‌شیر در آذربایجان‌شرقی در آذر ماه امسال با اهدای عضو به ۴ نفر زندگی مجدد بخشید.

    به دلیل مرگ مغزی و با اعلام رضایت خانواده حداد دو کلیه فرزندش به دو دختر ۱۸ و ۲۰ ساله در بیمارستان امام رضا (ع) تبریز نیازمند اهدا و کبد او نیز برای پیوند به دختر ۱۴ ساله زنجانی به بیمارستان شیراز ارسال شد.

    نگارنده :حسین جعفریان شیراز

    Print Friendly, PDF & Email


  • برجسب :
  • ايميل: news@.ir شماره پيامک:000 اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب
    نظرات کاربران در "تقسیم زندگی؛ هدیه دانش‌آموز عجب‌شیری به ۴ نفر"

    نظرات

    برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

    آخرین اخبار
    • تقویت مدیریت محله محور، لازمه کاهش آسیب‌ های اجتماعی
    • عملیات احداث ساختمان اداری و آموزشی کانون کارشناسان رسمی دادگستری استان آذربایجان شرقی آغاز شد
    • مسیرگشائی ملازینال با سرعت اجرا شود تا محرومیت از مناطق کم برخوردار حذف شود
    • پزشکیان: دستگاه‌های اجرایی به توسعه دورکاری توجه کنند
    • حفاظت از بافت تاریخی تبریز در گرو توجه به زندگی مردم و حقوق مالکان
    • دوراهی احیا یا واگذاری؛ گره کور صنعت سنگین آذربایجان شرقی
    • ۶۱۵ دانش‌آموز کم‌برخوردار آذربایجان‌ شرقی چشم‌انتظار «کارت نشاط»
    • سایه سنگین مازوت‌ بر تنفس تبریز؛ لزوم بازتوانی نیروگاه
    • انتقاد تند نوین از جشنواره مد و لباس تبریز؛ «کج‌ سلیقگی» قابل قبول نیست
    • خدمت به خانواده شهدا وظیفه سازمانی و اعتقادی ماست
    • رفع موانع تولید تراکتورسازی و حل مشکل تسهیلات خرید تراکتور روی میز رئیس‌جمهور
    • آمادگی ارس برای تشکیل منطقه آزاد مشترک با مغری ارمنستان
    • ضرورت تحول کشاورزی در مناطق محروم
    • کوتاهی دستگاه‌ ها در مدیریت پیامدهای ال‌ نینو پذیرفتنی نیست
    • پیام نماینده آیت‌الله سیستانی از تراکتورسازی؛ می‌توانیم رمز عبور ایران از تحریم‌هاست
    • نقش و حضور جوانان در مدیریت شهری
    • روزانه ۴۴۰ تصادف در تبریز رخ می‌دهد/ کاهش ۲۰ درصدی حوادث رانندگی
    • تعاونی‌های مصرف و مرزنشینان در آذربایجان‌شرقی تقویت می‌شوند
    • مطالبات کشاورزان آذربایجان‌شرقی روی میز وزیر جهاد کشاورزی
    • تبریز؛ پایتخت محیط‌زیستی شهرهای آسیایی در مسیر توسعه پایدار
    • افزایش سرانه فضای ورزشی مدارس آذربایجان شرقی از ۰.۴۴ به ۰.۵۰ مترمربع
    • امنیت منطقه در گرو نفی مداخله بیگانگان است
    • حجم سه میلیارد مترمکعبی دریاچه ارومیه فرصتی برای احیا
    • گردشگری در آذربایجان شرقی؛ رونق اقتصادی یا فشار مضاعف بر طبیعت؟
    • معاون استاندار آذربایجان شرقی: محله‌محوری، گذار از مدیریت متمرکز به حکمرانی مشارکتی است
    • جاده کلاله به جلفا با تأکید رئیس‌ جمهور اجرا می‌ شود
    • آذربایجان‌ شرقی رتبه چهارم تولید تخم‌ مرغ کشور را دارد
    • بهره برداری از ۱۶ پروژه و آغاز عملیات اجرایی ۱۲ طرح با اعتبار ۴ هزار و ۷۶۰ میلیارد تومان در ارس
    • «شهر فروشی فقط فروختن زمین و ساختمان نیست؛
    • پیام مدیر مجتمع مس سونگون ورزقان به مناسبت هفته دولت
      • خانه
      • اجتماعی
      • سیاسی
      • فرهنگی
      • ورزشی
      • طنز