• درباره ما
  • تماس با ما
  • ارسال خبر
  • فید خوان
    • خانه
    • اجتماعی
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • ورزشی
    • طنز
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : دوشنبه 2 فروردین 1395 | کد خبر : 4055
  • وصف حال «خادمی» که «ضریح امیرش» را ندیده بود!

    » که «ضریح امیرش» را ندیده بود!
    خبرگزاری فارس: وصف حال «خادمی» که «ضریح امیرش» را ندیده بود!
    وقتی لباس خادمی را پوشیدم و خواستم به ضریح امام رضا بروم ورودی ضریح مطهر را نمی‌شناختم و چون لباس خادمی پوشیده بودم خجالت می‌کشیدم از کسی بپرسم ضریح امام رضا (ع) کجاست.

    به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، چه حس زیبا و دلنشینی است برای نخستین بار به پابوس آقا امام رضا(ع) مشرف شوی و کرامت خورشید هشتم شامل حالت شده و این اولین حضورت با لباس خادمی باشد و زیر لب زمزمه کنی « آمدم ای شاه پناهم بده، عزت خدمت به غلامت بده».

    داود زمانی، هنرمند تبریزی بعد از اتمام حکاکی سومین قرآن بر روی سنگ به افتخار خادمی دربار امام رضا علیه السلام نائل شده است. وقتی مقابلش نشستم و داستان خادم شدن او را با هم مرور کردیم لحظات ناب و شیرینی بود که هیچ وقت از یاد و خاطرم نمی‌رود.

    در لابه‌لای گفتگویمان با هم گفتیم و خندیدیم و وقتی کرامت هشتمین اختر آسمان ولایت را تعریف می‌کرد دیدگانمان پر از اشک شد و حس و حالی دیگر پیدا کردیم و گرییدیم. شرح ماجرای خادمی این هنرمند تبریزی لطف نگاه شما خوبان را می‌طلبد.

    فارس: ماجرای خادمی شما در دربار امام رضا علیه السلام چگونه کلید زده شد؟

    *داوود زمانی: بعد از این که حکاکی قرآن سوم را روی سنگ تمام کردم، این قرآن را به رهبر معظم انقلاب هدیه کردم و ایشان بعد از بررسی فرمودند « شایسته است این اثر نفیس در حرم علی بن موسی الرضا قرار بگیرد».

    بعد از آن من فکر می‌کردم بدون هیچ مراسمی از سوی دفتر مقام معظم رهبری این قرآن به موزه امام رضا اهدا می‌شود در حالی که این گونه نبود.

    یعنی اهداء این قرآن با مراسم خاصی همراه بود؟

    بله، طی مراسمی که با حضور آقای واعظ طبسی برگزار شد اهدای قرآن سنگی به موزه امام رضا علیه السلام انجام گرفت.

    اولین روز عید سال ۹۴ بعد از مراسم سال تحویل از مشهد مقدس و آستان قدس رضوی با من تماس گرفته و اعلام کردند خودت را به مشهد برسان تا مراسم اهدای قرآن به موزه امام رضا (علیه اسلام) را برگزار کنیم و من گفتم الآن در اولین روز عید نمی‌توانم بلیط تهیه کنم. آنها اعلام کردند بلیط‌ها آماده است. سریع خود را مشهد رساندم.

    *شما تاکنون چند بار به سفر مشهد و به پابوس امام رضا (ع) رفته‌اید؟

    من برای اولین بار بود که خدمت حضرت آقا شرفیاب شدم، همیشه حرم امام رضا (ع) را از صفحه تلویزیون دیده بودم وقتی خودم را به مشهد رساندم، از آن جایی که تاکنون به مشهد نرفته بودم جایی را نمی‌شناختم پرسان پرسان سراغ مدیریت را گرفته و به دفتر آقای واعظ طبسی رفتم، به من اعلام کردند چون آقای طبسی کسالت دارند امروز در دفتر حضور ندارند و فردا به حرم می‌آیند.

    مجبور بودم تا فردا صبر کنم و چون جایی را نمی‌شناختم در رواق‌های حرم قدم می‌زدم که دیدم خیلی از افراد جلوی پنجره‌ای ایستاده، دعا کرده و حرف می‌زنند در همان جا از خادمی پرسیدم اینجا کجاست و آنها چکار می‌کنند؟ خادم گفت آنجا پنجره فولاد است و این مردم دعا کرده و حاجات خود را از امام رضا علیه السلام طلب می‌کنند تو هم اگر خواسته‌ای داری به امام رضا بگو.

    * شما چه خواسته‌ای از امام رئوف داشتید ؟

    من هم رفتم کنار پنجره فولاد، ساده و صمیمی به آقای خوبی‌ها و مهربانی‌ها گفتم «آقا میشه من خادمت بشم».

    وقتی بر می‌گشتم دوباره همان خادم را دیدم پرسید از امام رضا(ع) چه حاجتی خواستی، گفتم مرا نیز به خادمی قبول کند و او گفت کاش خواسته دیگری داشتی چون برای خادمی امام رضا افراد بالای ۲۶ سال را قبول نمی‌کنند و من گفتم امام رضا ضامن آهوست برای او چه فرقی می‌کند آهو جوان یا پیر باشد.

    و روز بعد مراسم اهدای قرآن برگزار شد ؟

    روز بعد آقای واعظ طبسی را دیدم با وجودی که کسالت داشت آمده بود و گفت «چون این اثر یک کار نفیس قرآنی است و از طرف دیگر دستور مقام معظم رهبری است باید خودم بروم تا در این مراسم حضور داشته باشم.»

    آقای واعظ طبسی وقتی این اثر را دید بی‌درنگ گفت «کار فوق‌العاده‌ای انجام داده‌ای و من برای قدردانی حکم خادمی شما را صادر می‌کنم.»

    *حس شما از اینکه آقای طبسی این حکم را صادر کردند؟

    حسی که داشتم را نمی‌توانم به زبان جاری کنم فقط اشک شوق بود که از چشم‌هایم سرازیر می‌شد وقتی آقای واعظ طبسی این حکم را نوشتند من از خوشحالی فقط دو بال می‌خواستم برای پریدن و پرواز کردن، همان لحظه دیگر منتظر هیچ حرفی نماندم دوان دوان خود را به پنجره فولاد رسانده و عرض کردم:

    جز بهشت تو که در خاک خراسان برجاست
    باقی خاک وطن آب و گلی در باد است
    ای شهنشاه محبت که گل زهرایی
    روز میلاد تو در عرشه هر میلاد است
    هر کسی صحن تو بوسید و به پایت افتاد
    تا به پایان جهان خانه او آباد است
    ای طبیبی که به یک سجده شفا می‌بخشی
    آن کرامات تو سر سلسله اعداد است
    آهن از عشق تو گوش شنوا پیدا کرد
    شاهد این سخنم پنجره فولاد است

    وقتی این شعر را مقابل پنجره فولاد خواندم دوباره برگشتم پیش آقای واعظ طبسی و ایشان دستور دادند برای من لباس خادمی آوردند و من برای اولین بار به زیارت آقای خوبی‌ها و مهربانی‌ها با لباس خادمی رفتم.

    **روایت خادمی که راه ضریح امام را نمیدانست!

    *وقتی برای اولین بار چشمان شما به ضریح امام رئوف افتاد چه زمزمه‌ای کردید؟

    جالب است بگویم وقتی لباس خادمی را پوشیدم و خواستم به ضریح امام رضا بروم ورودی ضریح مطهر را نمی‌شناختم و چون لباس خادمی پوشیده بودم خجالت می‌کشیدم از کسی بپرسم ضریح امام رضا (ع) کجاست با خود گفتم صبر می‌کنم تا ببینم خیل زواری که به کنار ضریح می‌روند از کدام سمت وارد می‌شوند من نیز با آنها می‌روم داخل وقتی روبه‌روی ضریح ایستادم به حالت زانو زده نشستم و گفتم:

    عشق تو را زمانه مستانه در سرم کرد
    من ساده می‌سرودم عشق تو فاخرم کرد
    در آسمان عشقت میل پریدنم بود
    مهرت به آسمان برد یار کبوترم کرد
    شب‌ها نه کار من بود سیر ستاره و ماه
    فکر تو خواب من برد همپای اخترم کرد
    تا جلوه‌ای نشان داد در چند لحظه خواب
    از بهر رکعتی عشق بیرون ز بسترم کرد
    این مستی و صفا را از من مگیر آقا
    چون مستی و صفایت انسان دیگرم کرد
    داوود کرد اقرار در تنگنای شعرش
    من هیچ کس نبودم عشق تو شاعرم کرد

    در آخر این گفت وگو و خاطره بازی استاد یک بیت شعر به رسم امانت به ما هدیه داد تا همیشه وی را با این بیت یاد کنیم؟

    خادم سلطان کمی آهسته تر جارو بزن
    تکه‌های قلب من با خاک اینجا درهم است

    گفت‌و‌گو از: معصومه درخشان

    Print Friendly, PDF & Email


  • برجسب :
  • ايميل: news@.ir شماره پيامک:000 اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب
    نظرات کاربران در "وصف حال «خادمی» که «ضریح امیرش» را ندیده بود!"

    نظرات

    برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

    آخرین اخبار
    • بررسی طرح ویژه حفاظت و احیای بافت تاریخی تبریز
    • قطار تهران- آنکارا به سفرهای عید می‌رسد
    • عمارت ساعت، ایستگاه آخر شورای شهر تبریز
    • ارائه طرح نوسازی تراکتورهای فرسوده در لایحه بودجه سال آینده
    • مردمی‌سازی مدیریت؛ روایت استاندار آذربایجان شرقی از تجربه امنیت، اقتصاد و عمران
    • مسیر توسعه تبریز و آذربایجان از مسیر فرهیختگان این مرز و بوم می‌گذرد
    • سرمایه‌گذاری مردمی، پیشران امنیت غذایی و آینده اقتصادی ایران است
    • تسهیلات، آموزش و نظارت؛ مثلث اشتغال‌زایی در آذربایجان‌شرقی
    • افتتاح طرح‌های زیست محیطی کارخانه سیمان صوفیان در آذربایجان‌شرقی
    • روز متفاوت بلندقامتان آذربایجان؛
    • حضور استاندار در بازار؛ سه گام برای رونق اقتصاد آذربایجان‌شرقی
    • دانشجویان بازداشتی دانشگاه تبریز نگران شرکت در امتحانات پایان ترم نباشند
    • گروه هفت نفره منافقین در تبریز شناسایی و دستگیر شدند
    • مس سونگون در مسیر توسعه و آرامش قرار گرفته است
    • زنده‌نامان؛ آیینی برای قدرشناسی و پاسداشت دانایی
      • خانه
      • اجتماعی
      • سیاسی
      • فرهنگی
      • ورزشی
      • طنز