• درباره ما
  • تماس با ما
  • ارسال خبر
  • فید خوان
    • خانه
    • اجتماعی
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • ورزشی
    • طنز
طراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرسطراحی سایت و قالب وردپرس
  • تاریخ انتشار خبر : پنج‌شنبه 24 تیر 1395 | کد خبر : 5506
  • تاکسی سواری در خیابان های تبریز با طعم کتابخوانی

    یک راننده تاکسی خوش ذوق و کتاب دوست تبریزی با هزینه شخصی کتابخانه ای کوچک در خودروی خود ایجاد کرده تا از مسافرانش با غذای فرهنگی پذیرایی کند.

    خبرگزاری مهر – گروه استان ها-اسد بابایی: بعد از ظهر یک روز تابستانی اما ملایم در تبریز است، به همراه چند تن از دوستان از دفتر کار بیرون می زنم، مسیری را به رسم هر روز پیاده می رویم و در نزدیکی یکی از چهارراه ها از دوستان جدا می شوم و کنار خیابان می آیم تا سوار تاکسی شوم، این ساعت روز و در چنین مسیری گذر کمتر تاکسی به مقصد من می افتد اما تا دلت بخواهد مسافرکش های شخصی برایت بوق و ترمز می زنند و من هم به عادت چندین ساله هر چند دقایقی طولانی ولی منتظر یک تاکسی می مانم.

    تابش مستقیم آفتاب کم کم خاصیت این روزهای گرم تابستان را در ذهن من یادآوری و پیشانی ام را از عرق خیس می کند، خودم را به زیر نیم سایه درختی در گوشه چهارراه می رسانم و همچنان منتظر تاکسی می مانم، سرانجام تاکسی زرد رنگی جلویم ترمز می زند، سوارش می شوم، همان اول قفسه بندی تاکسی و کتا ب‌های موجود در آن توجهم را به خود جلب می کند و مسافر بغل دستی ام نیز که این مرحله را پیش از من تجربه کرده، با کتابی در دست و چهره ای متبسم در ابتدای سوار شدنم نگاهی صمیمانه با لبخندی ملیح به عنوان خوشامدگویی تحویلم می دهد و پس از جابجایی خود بر روی صندلی دوباره مشغول خواندن کتاب در دستش می شود.

    در همین حال و هوا هستم و این تصور که حتماً دچار خیالات شده ام و یا گرمای تابستان چشمانم را دچار خطا کرده که راننده متوجه تعجبم می شود، لبخندی می زند و می گوید: اینجا کتابخانه سیار است، یک کتاب بدهم که شما هم بخوانی؟

    از کار در پارس جنوبی تا مسافرکشی با ماشین شخصی

    هنوز متعجب هستم و البته خوشحال که با چنین صحنه‌ای روبرو شده‌ام و هنوز مرز بین این حس تعجب و خوشحالی را در ذهنم ترسیم نکرده ام که مسافر بغل دستی در حالی که کتاب در دستش را می بندد و در قفسه کناری می گذارد، به راننده تاکسی می گوید: آقا مهدی دستت درد نکنه، لطفاً کنار اون تابلو نگه دار، من پیاده می شم.

    پس از پیاده شدن همراهمان در این سفر کوتاه که حواشی آن حس کنجکاوی‌ام را حسابی تحریک کرده است، از نام و نشان راننده تاکسی می پرسم و وی خود را این گونه معرفی می کند: مهدی کمال کاظمی هستم، متولد ۱۳۵۱ در محله عباسی تبریز که به خاطر مشکلات مالی تا دیپلم بیشتر نتوانستم درس بخوانم، بعد از آن هم برای کار شش سال رفتم پارس جنوبی تا این که والده ام تصادف کرد و قطع نخاع شد. من هم به تبریز برگشتم تا از او مراقبت کنم.

    عرق پیشانی اش را با آستین پیراهنش پاک می کند و از قفسه کناری کتابی به من تعارف می کند، کتاب را می گیرم و در حالی که هنوز تعجبم از دیدن این تاکسی کتابخانه برطرف نشده است، آن را ورق می زنم اما بیش از مطالعه علاقه دارم تا از آقا مهدی راننده تاکسی بیشتر بدانم و او نیز در مقابل این حس کنجکاوی پاسخ می گوید.

    از راننده تاکسی ‌شدنش می پرسم که جواب می دهد: بعد از این که از پارس جنوبی برگشتم، برای مدتی بیکار بودم. با قرض و قوله مقداری پول تهیه کردم و یک پیکان مدل ۶۵ به قیمت یک میلیون تومان خریدم و شروع کردم به مسافرکشی اما چون ماشینم شخصی بود، نگران جان مسافران بودم و به همین دلیل بیشتر کار کردم و بعد از مدتی توانستم این تاکسی را بخرم.

    تاکسی کتابخانه ای که با کتاب آیین نامه ی راهنمایی و رانندگی راه افتاد

    دوباره شروع به تورق می کنم، این بار خودش بدون این که از او سوالی بپرسم ادامه می‌دهد: زمانی که این تاکسی را خریدم تصمیم گرفتم تا کتابخانه ای جمع و جور را در آن راه اندازی کنم و با همین نیت اول کتاب آیین نامه راهنمایی و رانندگی را در تاکسی گذاشتم که استقبال مردم از این کار خوب بود، سپس هر روز یک ساعت بیشتر کار می کردم تا بتوانم کتابی بخرم و به کتابخانه سیارم اضافه کنم، اول خودم آن ها را می خواندم تا اطلاعاتم بالا برود و سپس آن‌ها را در تاکسی می گذاشتم تا مردم نیز استفاده کنند”.

    در ادامه از علاقه اش به تبریز می‌گوید: شهرم را بسیار دوست دارم و اطلاعاتی را که درباره‌ تاریخ و تمدن تبریز از خواندن کتاب‌های مختلف به دست آورده ام روی تعدادی فلش کارت نوشته ام و در کتابخانه‌ی تاکسی گذاشته ام تا همه بتوانند استفاده کنند.

    کم ‌کم به آخر مسیر نزدیک می شویم که از خاطرات خوشش می گوید و از این که روزی یک خانم بد حجاب با آرایش غلیط را سوار کرده و وقتی آن خانم، کتابخانه تاکسی را دیده است، به او گفته که به خاطر محیط فرهنگی تاکسی آرایشش را پاک می کند.

    آقای کاظمی راننده تاکسی کتاب دوست از مسافر بد اخلاقی می گوید که وقتی سوار تاکسی وی شده، مشغول بازی با گوشی همراهش بوده و زمانی که از او خواسته تا یکی از کتاب ها را بخواند با تندی جواب داده که وقتی برای این کارها ندارد و ادامه می دهد: ماشین را یک ساعت متوقف کردم و با او درباره محاسن اخلاق خوب و نیکو صحبت کردم و خوشبختانه در آخر قانع شد و با روی گشاده از من تشکر کرد و در حالی که داشت پیاده می شد گفت تا حالا کسی با این روش به من نگفته بود که بداخلاقم.

    آرزو دارم زائر تربت کربلا و سید الشهدا شوم

    به مقصد که می رسیم نگه می دارد، کتاب را سر جایش در قفسه می‌ گذارم و از او می پرسم در زندگی آرزویی هم داری؟ بغضی می کند و می گوید: سفر کربلا تنها آرزویم است، بار ها تلاش کرده ام که به این آروزیم جامه عمل بپوشانم ولی قسمت نشده است.

    پیاده می شوم و درحالی که روی سنگفرش خیابان قدم می زنم به تجربه خوب اقدام این راننده تاکسی فکر می کنم، فرقی نمی کند راننده تاکسی یا صاحب فلان کارخانه و بنگاه و دستگاه، هر کسی می تواند در حد توان و بضاعت خود، سفیری فرهنگی باشد و پیام رسان صمیمیت و همراهی همنوعان.

    وقتی به لحظه های کوتاه حضورم در این تاکسی کتابخانه فکر می کنم، می بینم از اینکه در چنین فضاهایی قرار بگیرم، احساس آرامش و نوعی رضایت ذهنی و قلبی در من ایجاد می شود و چه خوب می شود اگر من و دیگران هم به اندازه دنیای بزرگ محدود در تاکسی آقا مهدی کمال کاظمی ۴۴ ساله، قدمی در مسیر فرهنگ و نزدیکی دیگران برداریم، قدمی که می تواند حتی با تعارف مطالعه چند خط کتاب در یک سفر کوتاه درون شهری برداشته شود.

    Print Friendly, PDF & Email


  • برجسب :
  • ايميل: news@.ir شماره پيامک:000 اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب اشتراک گذاري مطلب
    نظرات کاربران در "تاکسی سواری در خیابان های تبریز با طعم کتابخوانی"

    نظرات

    برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

    آخرین اخبار
    • تجلی عشق به میهن در تلاش کارگران ارس/ تعهد به توسعه ایران در هفته کار و کارگر
    • تخریب کامل ۴ واحد آموزشی آذربایجان شرقی در جنگ/علم و اندیشه ملت ایران نابودشدنی نیست
    • تشکل‌های مردم‌نهاد بازوان حل مسائل اجتماعی هستند  
    • اتمام ۶۰۰ کیلومتر از تعهد ۸۵۰ کیلومتری فیبر نوری در تبریز
    • آغاز مرمت ۲ مجموعه تاریخی ملی آسیب دیده در جنگ در آذربایجان‌شرقی
    • آذربایجان شرقی پیشتاز در اشتغال؛ کاهش بیکاری و رشد مشارکت اقتصادی
    • پرداخت حقوق کارگران شرکت بلبرینگ سازی تبریز از محل بیمه بیکاری
    • فرسایش خاموش هنرهای دستی آذربایجان شرقی/ وقتی آموزش آخرین سنگر هویت می‌شود
    • روایت نادرست از وضعیت دریاچه ارومیه؛ تهدیدی برای اعتماد عمومی
    • تأکید مدیرعامل تراکتورسازی بر تداوم جهاد در سنگر تولید و خدمت
    • رضایت ۸۰درصدی مردم از عملکرد دولت در شرایط جنگی، حاصل مدیریت میدانی و ابتکار استان‌هاست
    • استاندار آذربایجان شرقی: تکریم خانواده شهدا حداقل وظیفه مسئولان است
    • بیش از ۳۰۰ میلیارد تومان برآورد هزینه آسیب‌های کلی جنگ رمضان
    • تولیدات گلخانه‌ای منطقه آزاد ارس از مرز ۳۰۷ هزار اصله گذشت
    • هجدهمین جشنواره ملی تئاتر رضوی در تبریز آغاز به کار کرد
    • ۲۴۰ واحد تولیدی- صنعتی و هفت هزار واحد مسکونی و تجاری در آذربایجان شرقی آسیب دیدند
    • پیش‌بینی برداشت ۱.۴ میلیون تن محصول باغی در آذربایجان‌شرقی
    • تولید در آذربایجان‌شرقی زیر آتش جنگ هم متوقف نشد
    • تأکید رییس سازمان حفاظت محیط‌زیست بر ضرورت مدیریت یکپارچه برای صیانت از دریاچه ارومیه
    • جهش ۹ برابری بودجه شهرداری تبریز در شورای ششم
    • حداقل دستمزد سال ۱۴۰۵ کارگران اعلام شد
    • مردم ایران زیر بار زور نمی‌روند
    • امتحانات مدارس از ۹ خرداد آغاز می‌شود
    • دستگیری چهار متهم امنیتی در جلفا/ ۲ نفر از دستگیرشدگان تبعه خارجی هستند
    • تاکید استاندار آذربایجان‌شرقی بر مستندسازی جنایت‌های دشمن در به شهادت رساندن دانش‌آموزان
    • ایستادگی شبانه‌روزی راه آهن منطقه آذربایجان زیر آماج حملات هوایی
    • جذب ۱۱۵ درصدی تسهیلات خط اعتباری مکانیزاسیون کشاورزی در آذربایجان شرقی
    • رکوردشکنی تاریخی در ارس با رشد ۲۵۹۲ درصدی جذب گردشگر خارجی
    • مطالبات کارگران آذربایجان شرقی با مشارکت کارفرمایان و تشکل‌های کارگری پیگیری می‌شود
    • دنبال سلاح هسته‌ای نبوده‌ایم و نیستیم/ پای اصول خود ایستاده‌ایم
      • خانه
      • اجتماعی
      • سیاسی
      • فرهنگی
      • ورزشی
      • طنز