حرفهای ناگفته…
گاهی دلت می گیرد شبیه قاصدکی پرپر می شود می شکند شبیه فنجان فال قهوه ، فالت خوب نیست حالت خوب نیست ، کسی نیست دردهایت را به او بگویی ، بشنوی حرفهای حال خوب گل بهار ، گل تابستان را ، درون خودت می پیچی شبیه پیچکی که مقصدی برای ایستادن ندارد ، دردهای تلنبار شده حرفهای نگفته ، منزوی ترت می کند ، منزوی ترت می کند حوادث روزگار ، خیلی از چیزها دست تو نیست خیلی از افکار و احساسات آمده و نیامده و گفته و نگفته دست تو نیست ، دست تو نیست چینش چیزی بنام قسمت یا تقدیر ، گویی سالها قبل و ماه ها قبل یا روزها قبل اتفاقات افتاده را نوشته اند و تو بازیگر نقش های از پیش تعیین شده ای ، بازیگری که حتا گاهی نمی داند نقش کدام مهره ی نمایش را بازی می کند ، گاهی خوب گاهی بد گاهی خاکستری ، خاکسترت را به باد می دهند خیل آشنایان تو ، از تو چیزی جز کلمات مانده روی کاغذ هیچ ، هیچ باقی نمی ماند ، گاهی بالاتر از ابرها همپا و همبال پرندگان گاهی پایین تر از سنگهای سرسخت کسی نگاهت نمی کند ، زندگی گاهی مشمئز کننده ترین صحنه ی نمایش می شود گاهی بهترین لحظات برایت ساخته می شود ، داد می زنی روی تمام افکارهای پوچ فریاد می زنی گاهی، آهای کارگردان زندگی بی بازگشت کمی نگاهم کن کمی نگاهمان کن شاید روزنه ای دریچه ای پنجره ای رو به جهانی دیگر باز شود جهانی که خبری از درد و رنج و گرسنگی و جنگ و فقر نیست جهانی که از عشق و دوستی و مهر و صفا و صمیمیت در آن جاری است
درک جهان عاری از بدی ها دور از انتظار نیست و جهان شعر و داستان می تواند دنیایی فارغ از همه ی زشتیها را برایمان به ارمغان آورد .
در نوک تمام اتهامهای روا و ناروا بود شاعر بیچاره وقتی دستها چیزی جز اسلحه و گلوله و خون و خونریزی نمی شناختند و نمی دانستند ، چاره ی شاعر در درک کلمات بود کلماتی که باید به جنگها و تبعیضها و خونریزیها پایان می داد ، شاعر وطن پرست ترین فرد زمانه ی خود بود وقتی کلماتش نیز نای و نوای وطن داشتند در بیت بیت شعرهایش می شد حس عشق به زادگاه و وطن را دید و چشید و شنید .
دنیای شاعر عاری از خیانت بود حتا در لایه ها و لابلای نفس هایش حس عشق و دلدادگی به مردمان زادگاه و وطن را می شد ملاحظه کرد و دوباره او بود که از جنگ و وقایع ناخوشایند و خوشایند روزگار قلم در دست و شعر بر لب داشت ، آنگاه که همه از حزن روزهای تلخ می گفتند شاعر امید را در دلها زنده می کرد تا شاید باری از اشکهای مانده بر دلها و چشمها بکاهد ، بکاهد سنگینی تحمل مصیبتها را ، بکاهد تاریکی شب ها را ، بکاهد رنگ غم و اندوه را …
فضای هوای نفس های شاعر فضایی بکر بود وقتی دم خور لحظه ای از کلمات مانده بر دل او می شدی ، چقدر لذت بخش ، خالی از لطف نبود همکلام شدن با داستان شعرهای او ، و او بهترین بازیگر صحنه ی نمایش زندگی اش بود وقتی قلم احساسش دنیایی دیگر را ترسیم می کرد ، غرور قلم شاعر برای هر منصبی خم نمی شد و هر کاغذی را نمی نوشت ، وقتی آسمان بالای سرش سقف خانه و زمین فرش زیر پایش بود دل به خدا داده بود که همه ذرات کائنات با او همراه و همگام بودند برای گفتن حقیقتی در قالب احساس .
افسوس که هیچ کس با دنیای او آشنا نبود و او در میان دریایی از کلمات تبدیل به شعر می شد
از نوشته های او خیل فرشتگان دخیل می بندند به آسمان خدا دخیل می بندند عاشقان به انوار خورشید
راه صد ساله را یک شبه پیموده بود شاعر ، خدا وعده ی دیدار می داد ، وعده ی خلاصی از زندان تن ، وعده ی دیداری دیرین وعده ای که شبیه هیچکدام از وعده ها نبود
شاعر همچنان می نوشت ، خودش را دنیایش را همه ی اطرافش را
کلمات بار تحمل غمهایش را نداشتند ، سخت بود نوشتن از لبخند روی لبهای کودکان یتیم ، کودکان جنگ زده ، کودکان ویرانی ، از همان خراب آباد دلهای زنده به امید می نوشت
ترسیم بهشتی دست یافتنی و همچنان همه ی انگشتهای اتهام سمت او بود
دل شاعر شبیه دریایی مواج بود ، آرام و قرار نداشت که تا صبح همه ورق پاره های ذهنش را نوشته بود تا شاید تغییری در دنیا پدید بیاید ، غافل از آنکه گلوله ها و دستهای پلید همه ی راههای منتهی به عشق را بسته بودند غافل از آنکه خیلی ها از شنیدن صدای شاعر حالشان خوب نبود . و شاعر رسالتی بزرگ برای جامعه داشت ، در همه ی لحظاتی که بنام عمر از خدا هدیه گرفته بود لحظه ای دور از هوای نوشتن نبود ، نوشتنی که جان و خونی دوباره در رگهای جامعه تزریق می کرد ، او کارش را درست انجام داده بود که بعد از گذشت سالها هنوز هم طعم لبخند با شعرهای او طعم دیگری داشت …
در پایان از سیامک جان عزیز تشکر می کنم که با وجود همه ی دغدغه ها همچنان نام و یاد پدر عزیز را گرامی می دارند ، باز فرصتی برای کلمات دادند تا بر صفحه نامه ی یاد استاد بدرخشند ، بهترینها را برایتان آرزومندم
تقدیم به استاد
هنوز هم با شعرهای تو
لبخند بر لبشان
نقش بسته رنگ بهار روی دیوارها
پا گذاشته پاییز روی ایوان
مادربزرگ زمزمه می کند
“کوچه لره سو سپمیشم
یار گلنده توز اولماسین”
و تو همچنان با کلمات
محو در فضای خانه
همراه چای لب سوز نوشیده می شوی
همراه ماه می تابی از پنجره
نگاهت زیباست
لبخندت فراموش ناشدنی
تن به ارعاب شب نداده ای
سکوت تو را آهسته
آهسته
می خواند صدای ضربان ساعت
هارمونی صندلی های نشسته
همصدا به صدای شعرهای تو
خوانده می شوند قاب عکس ها
هر شب
شب شعری است
اتاق به اتاق خونده می شوند صفحات مانده بر لبان تو
گاهی شک می کنم به رفتنت
شک می کنم به سکوت خوابهایت
کاظم رستمی از زنجان
برجسب : | ايميل: news@.ir | شماره پيامک:000 |
|
- «با موشک و پهپاد ایرانی ایستادیم؛ با تراکتور ایرانی آباد میکنیم»
- دهنوی: تراکتورسازی پیشقراول صادرات کشور
- نماینده تبریز خطاب به فدراسیون فوتبال: مگر امارات امن است؟!
- رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان: بزرگترین گلخانه مدرن خاورمیانه در آذربایجانشرقی قرار دارد
- پزشکیان: دریافت هرگونه خدمت در کشور منوط به ارائه کد پستی و کد ملی میشود
- کاهش ۹.۵ درصدی ازدواج در آذربایجان شرقی
- افتتاح ۳۸ زمین چمن مصنوعی در آذربایجان شرقی تا پایان سال
- تقویت امید اجتماعی محوریت برنامه های هفته دولت
- حضور ۱۲۰ فرزند بهزیستی در مسابقات فوتسال فرزندان مهر به میزبانی آذربایجان شرقی
- محمدزاده: تصمیمگیری درباره جوانان باید با مشارکت خود آنان باشد
- پزشکیان: انتصابات مدیریتی باید بر مبنای شاخصهای علمی و فارغ از ملاحظات سیاسی انجام شود
- افتتاح شهربازی ارم تبریز با ۱۵۰۰ میلیارد ریال هزینه تا دو ماه آینده
- از بازداشت متهمان تا توقیف اموال؛ جزئیات پرونده ۱۲ هزار مالباخته خودرو
- اگر روایتگر اول نباشیم صحنه را از دست خواهیم داد
- ۸ هزار دانشآموز آذربایجان شرقی زیر پوشش طرح «حامی»/۲۲۳۰ معلم داوطلب شدند
- سرمایه گذاری تراکتورسازی برای تولید ۱۹هزار مگاوات ساعت برق در سال
- سرمایهگذاری ۲ هزار و ۵۳۹ میلیارد ریالی در بخش گردشگری آذربایجان شرقی
- نظام شناسه گذاری و ردیابی محصولات کشاورزی با همراهی کشاورزان اجرایی می شود
- کسب رتبه برتری معاونت تشکل ها و مشارکت های اجتماعی استانداری آذربایجان شرقی
- انتصاب شش فرمانده عالیرتبه در ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه پاسداران و بسیج مستضعفین
- فلسفه و علوم عقلی باید برای مسائل امروز جامعه راهکار ارائه دهند
- به مناسبت شانزدهمین سالگرد در گذشت حمید آرش آزاد
- به مناسبت شانزدهمین سالگرد حمید آرش آزاد
- به مناسبت شانزدهمین سالگرد حمید آرش آزاد





